تبليغاتX
سایه شب

 

 

 

منم کلاغ قارقاری خسته ام از دربدری

ساده بگم عاشق شدم بهم میگن حق نداری

بهم میگن پرت سیاهه همیشه قارقارت براهه

واسه تو که سکه نداری عاشق شدن یه جور گناهه

بهم میگن بی اعتباری تو حق دوست داشتن نداری

دور شو از این شهرو سفر کن اینجا دیگه کاری نداری

درسته من پرم سیاه ست اما دلم بی انتهاست

درسته آوازم بده آی آدما حق با شماست

لعنت به این دوره زمون ارزشمون به سکه مون

پر سیاه جرم منه آهای کلاغ آواز نخون ........

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:52 توسط سایه |


 

 

 

باز هفت سين سرور

ماهي و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادي عيد

آرزوهاي سپيد

باز ليلاي بهار

باز مجنوني بيد

باز هم رنگين کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سوداي ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

يا مقلب القلوب

يا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعيد

باز هم سال جديد

باز هم لاله عشق

خنده و بيم و اميد

عید شما مبارک

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 9:45 توسط سایه |


 

 

 

وقتي رفتي همه چي رفت همه ي دلبستگي رفت

شب و روز من يكي شد حتي حس زندگي رفت

ديگه بي تو مرده بودم حرف مردم شده بودم

توي آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم

وقتي رفتي تازه فهميدم چي بودي

براي من طپش زندگي بودي

وقتي رفتي ديگه اون پنجره خوابيد

وقتي رفتي آره رفتي ، رفتي

از تو مونده يادگاري واسه ي من بيقراري

خنده رو لبامه اما از دلم خبر نداري

نه تو بودي نه ترانه نه يه حرف عاشقانه

من مگه از تو چي خواستم فقط و فقط بهانه

وقتي رفتي همه چي رفت همه ي دلبستگي رفت

شب و روز من يكي شد حتي حس زندگي رفت

ديگه بي تو مرده بودم حرف مردم شده بودم

توي آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم

وقتي رفتي تازه فهميدم چي بودي

براي من طپش زندگي بودي

وقتي رفتي ديگه اون پنجره خوابيد

وقتي رفتي آره رفتي ، رفتي ..

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 7:34 توسط سایه |